تقدیم به تمام منتظران نور
مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جادة سهشنبه شب قم شروع شد
آيينه خيره شد به من و من به آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد
خورشيد ذرهبين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد
وقتي نسيم آه من از شيشهها گذشت
بيتابي مزارع گندم شروع شد
موج عذاب يا شب گرداب ؟! هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد
در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد
به نام خدای تنها ترین انسان
خلیفه نیستی
حاکم هم
فقط امام اول مظلوماني
و جاي پنج سال
ميشد كه پنجاه سال حاكم باشي
ميشد كه شامات را
چون دنداني كند و پراكند
كه سهم بچههاي ابوسفيان باشد
و در امارت كوفه
كاري هم به «ابنملجم» و «قطام» داد.
ميشد هر سال
به هند و پارس
به چين و ماچين دعوت شد
سلطان روم
به افتخار حضورت برپا كند
چيزي شبيه همين ضيافتهاي شام
در تالارهاي آينه و مرمر
و پشت درهاي بسته
ميشد حسين و حسن را با خود همراه كرد
يكي مشاور اعظم
يكي وزير خزانهداري كل
ميشد كاري كرد
كه جعده هم مشاورت امور بانوان را عهدهدار باشد
يا كارهاي كه زهر نريزد
يا نه
حكومت ايران هم ميشد كه سهم حسن باشد
حكومت عراق، سهم حسين
حتي عقيل را ميشد سه چهار سالي
با حقوق ارزي آن روز
به اندلس فرستاد
ميشد محمد حنفيه
سفير سازمان ملل باشد
مانند اين پسرخالهها
كه تا هنوز و تا هميشه سفيرند!
ميشد كنار رود فرات
كاخي سبز ساخت
براي تابستانها
سري به بغداد زد
بر بالاي كوه ابوقبيس
كاخي سپيد داشت
چيزي شبيه كاخ سعدآباد
شبيه كاخ ملك فهد
كاخي بلندتر از خانه خدا
ميشد كه بعد خود
به فكر پادشاهي فرزندان بود
مثل همين ملك حسين و ملك حسن
مثل همين حيدر علياف
و اف بر اين دنيا...
ميشد كه امام علي بود و
با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همين امام علي رحمانف
ميشد با خانم رايس دست داد
ميشد انبان خويش را پر كرد
از شير مرغ و جان آدميزاد
از وعده و وعيد
و افطاري داد از بيتالمال
و جامههاي اطلس و ابريشم پوشيد
با ميمون و سگ بازي كرد
رقاصههاي روم را دعوت كرد
با چشمبندي و آتشبازي
شب را به صبح رساند
در برجهاي دوبي سهمي داشت
در بازار بورس دستي...
نشست بالاي تختي و
كلاهي از مرواريد و زر بر سر گذاشت
يا دست كم
هر روز يك اسب پيشكش قبول كرد
يك شمشير مرصع
كه نام تو بر آن حك شده باشد
ـ اين تحفهها از هند است
ـ آن جامهها از روم
ـ اين فرشهاي ابريشمين از ايران ...
جشني بگير
بگو كه شاعران قصيده بخوانند
شب را زود بخواب
كه كاترينا و سونامي در راه است
براي كندن چاه
به بردگان سياه فرمان بده
به شركتهاي چند مليتي
براي بردن نان فرصت نيست
اين را به سازمان غله و نان بسپار!
اين وقت شب
نشستهاي و به من لبخند ميزني
ميدانم
اينگونه شعرها خوب نيستند
اما مولاي من!
آن كفشهاي وصلهدار هم
مناسب پاي حضرت حاكم نيست
مولا به کجا چنین شتابانی در خانه دخترت نمی مانی
فرا رسیدن ایم شهادت مولای موتقیان امیرالمومنین خدمت تمام عاشقان آن حضرت تسلیت عرض می نماببم
با امید قبولی طاعات و عبادات همه عزیزان .
التماسدعا
چنان چیزی که در خاطر نیاید چنانستم چنانستم من امروز
فرا رسیدن میلاد یگانه منجی عالم بشریت. قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم را خدمت تمام منتظران ظهور تبرک و تحنیت عرض می نماییم.
التمس دعا
سخنران : حجت الاسلام وحیدی
زمان:جمعه ۲۶ مرداد دوم شعبان"ساعت ۱۷:۳۰